تبليغاتX
فراقت دل تنگی
فراقت دل تنگی
خداوند هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر به خواست آن قوم میخواهم تغییر کنم
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  امید     سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388-21:50-پرستو کریمی  

چشمهام خیلی خسته است همه اش احساس می کنم توش پره خوابه. یادش بخیر بچه که بودم مامانم می گفت چشمات ببند که خواب نره تو چشمات اما حالا انگار خواب تو چشمام خوابیده لبام می خنده اما انگار نمیشه که یه حس خوب منتقل کنم انگار انرژی های خوب فقط از راه چشم وارد وجود ما آدمها می شه

حالم خوبه مثل همیشه امیدم بسیاره اما دیگه انتظار داره یه کم رو مخم راه می ره دنیا شده انتظار و انتظار و انتظار

از یه طرفم وقتی حالم یه کم فس می شه به خودم میگم

دختر جون پنیر مجانی تو تله موشه

تا حالا به این جمله فکر کرده بودی؟؟؟؟

              این روزا بیشتر از همیشه بهش فکر می کنم و همین باعث می شه آروم و آرومتر بشم

پ.ن: دوست دارم یه حرفی رو بهش بزنم اما خیلی سرسخته و زبونشم خیلی تلخه یعنی میشه که بگه؟؟

پ.ن: خداجون باز یه ماه رمضون دیگه داره میاد می خوام امسال آخریش باشه که منتظرم می خوام انتظار تموم بشه

جاده همیشه ادامه داره


لینک به نوشته  |   
 
       جمعه نهم مرداد 1388-22:25-پرستو کریمی  

به من نگاه کن ....

هراس مکن از اینکه چشمهایم اشک بار است

آخر در حال دعا به درگاه الهی است

به لبهایم نگاه کن....

نه این رژ لب نیست که لبهایم را سرخ کرده

چون این لبها دائما در حال گزیده شدن با دندانهایم است

به دستهایم در دستانت بگیر و لمس کن....

نه نترس تب ندارم این حرارت از تب نیست

این داغی زندگی است که در تمام وجودم جریان یافته

شبهایم به صدا کردن عزیزی می گذرد

و روزهایم در جستجوی معنای نشانه هایش می گردم

عجیب نیست اگر تیله براق چشمانم به دنبال او

مدام می گردد

آخر می گویند همه جا هست و تو از آن بی خبری

پس من هم به دنبالش می گردم و می دوم

و یقین دارم در بلندترین و ناهموار ترین قله زندگی ام

پیدایش می کنم

از راه می توان فهمید زمان وصال نزدیک است

پ.ن: دنیا هر چه بر من سخت تر گیرد کمربند همت را محکم تر می بندم این را قسم می خورم

پ.ن: فقط دنبال راهی برای رها شدن از تنهایی هام هستم پیداش می کنم


لینک به نوشته  |