تبليغاتX
فراقت دل تنگی
فراقت دل تنگی
خداوند هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر به خواست آن قوم میخواهم تغییر کنم
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  سایه     شنبه بیست و نهم تیر 1387-9:39-پرستو کریمی  
لاله بی سامان شود گر تو نیایی پیش من

دل هراسان می شود گر تو نباشی پیش من

خاطرت هست در شب تاریک هجران گفت دلت

خاطرت یاد من است قلبت بود در پیش من

من تو را هرگز فراموش نکنم ای جان من

تو خود جان منی قلبت بود در پیش من

باورت هست که دیگر اشک نمی ریزم بپات

چون که باور کرده ام سایه ات بمانده پیش من

پ.ن: یه شعر قدیمی بود بدون هیچ سوژه واقعی

پ.ن: خیلی وقته که احساس خستگی نمی کنم فکر کنم ترک کردم


لینک به نوشته  |   
 
  تشکر از خدا     چهارشنبه نوزدهم تیر 1387-10:11-پرستو کریمی  

خداوندا من در کلبه فقیرانه خویش چیزی دارمکه تو درعرش کبریایی خود نداری

من تو را دارم و تو چون نیز خود را نداری

خداوندا!!!!

متشکرم که گاهی به حرفم گوش میدی

متشکرم که نشونه های قشنگت و بهم نشون میدی

متشکرم که تلاش می کنی توی راههای سخت منو روی دوشت بگیری

متشکرم که دنیا رو بهم رنگارنگ نشون می دی

خدایا !!!!!

من می دونم که خدای بزرگی دارم که بزرگی رو برای بنده هاش می خواد

من می دونم که خدای ثروتمندی دارم که منوبه ثروت و قدرت می رسونه

من می دونم دنیا انقدربرگه که اگه من یه نقطه باشم توی کلش هیچ نقطه ای جای منو پر نمی کنه

من می دونم که تو از رگ گردن به من نزدیکتری اما ببخشید اگه گاهی سرمو انقدر بالا می گیرم که نمی بینمت

من می دونم که تو دوسم داری

اما خدایا….

نمی دونم چرا حکمتت و همیشه درک نمی کنم

نمی دونم چرا من با بقیه بنده هات فرق می کنم

نمی دونم چرا گاهی همه چیز اونطورکه می خوام نیست

نمی دونم چرا نمی تونم انقدر قدرتمند باشم که همه در آسایش باشن

پ.ن : کمک می خوام

پ.ن : صداش می کنم شاید جوابم و بده

پ.ن : دارم دید های غیر مثبت و کم می کنم

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  بازی     یکشنبه نهم تیر 1387-21:5-پرستو کریمی  

اینم یکی از اون مطالبی که دوسش داشتم پسرک دعوتم کرد منم شما رو دعوت می کنم به این بازی. یکی از مطالبی که قبلا تو وبلاگتون گذاشتید دوباره تکرارش کنید اونی که از همه بیشتر دوست دارید و بذارید

هومن - آقا پسره- مهشید

قاب خالی شیشه ای در نبودت غبار گرفته
انگار دل بیچاره با دوریت غم فراق گرفته

شعر نمیگویم که باز در پرتو نوشته ات مسخره ام کنی
اما شعر دل است و دلت قلب من را بر گناه نکرده بر بند گناه گرفته

دیده شاید دروغ بنگرد اما....
دیده منم که بر سر انگشتم دمار روزگار گرفته

یادم نمیرود آن روز که قلمم را به شوخی شکستی
آن روز دلم شکست آخر این دل هوای غبار گرفته

دیگر از تو نامی بر نوشته ام نخواهی دید
آخر این دل بی تو تازه آرامش یار گرفته

تنها برای دلم ساز میزنم حالا تو بسوز
دلم بعد از تو نوای بهار گرفته


لینک به نوشته  |   
 
  می خوام     چهارشنبه پنجم تیر 1387-16:18-پرستو کریمی  
می خوام همونی باشم که همیشه بایدباشم

می خوام تلاش کنم که از دست هیولای نا خوب زندگی رها شم و به سمت خوبی برم

می خوام مثبت باشم وافکاری روکه مثبت نیستند رو دور کنم

می خوام مسائلی رو که کوچیک نیستند و انقدرکوچیک کنم که زیر پاهام له بشه

می خوام به آسمون برسم

می خوام باور کنم که خدا هنوز دوسم دارهو مطمئنم داره

می خوام روحیه ام رو که خیلی شاد نیست شاد کنم

می خوام راحت بشم و راحت نفس بکشم

می خوام برای خواستنم تلاش کنم

می خوام که تو بهم کمک کنی و اینو مطمئنم که توانقدر بزرگی که منی که خوب نبودم و قبولم می کنی

پ.ن: امیدوارم تاآخر کمکم کنه تا به خودم برسم

پ.ن: یه مشکل پیدا کردم که مطمئنم حل می شه اما شما هم دعا کنید برام


لینک به نوشته  |