تبليغاتX
فراقت دل تنگی
فراقت دل تنگی
خداوند هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر به خواست آن قوم میخواهم تغییر کنم
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  خاطره ای مبهم     سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387-15:30-پرستو کریمی  
خاطره هایی گم در همهمه گیج زمان

لباسهایی پر از نقش و نگار تب دار بودن

خوابی آسوده و آرام

و دریایی شبیه خلیج فارس

صدای آرام یک مرغ مینای گمگشته از لانه

هوایی آلوده از همه نا مردمی

و آسمانی مملو از صفا و صمیمیت

امروزی که به دیروز می پیوندد و

فردایی که برای آمدنش بیتابیم

تا آنرا به دست جلاد زمان دهیم

دیداری پر التهاب و دلی آسوده از حسرت نبودن

و تکرار آرام یک بودن ابدی

همه رادوست دارم

بود و نبودش را دوست دارم

اما کاش میان بودو نبود کسی هم بودکه.....

پ.ن: یه کم متنش عجیب شد اینم یه جور حسه دیگه

پ.ن: دارم سعی می کنم روحیم و عوض کنم اما اگه نیروهای منفی بذارن

فقط خاطره اي از كودكي مانده

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  کابوس یک رویا     سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387-15:20-پرستو کریمی  
خوابم گرفت و سرم را روی پاهایش گذاشتم

دلم میخواست تا همیشه در کنارم بمونه و دستهایش را روی سرم بکشه

دستهاش گرم بود ....

نفسش آرومم می کرد ....

صدای مهربونش برام لالایی بود

وای که چقدر نیاز داشتم به عشقش

وای که چقدر دلم می خواست زمان بمیره و من تاابد روی پاهاش می خوابیدم

نسیم آرومی می وزید و موهای پر پیچ و تابم را نوازش می کرد

 و من دیگر تمام غمهایم را فراموش کرده بودم

انگار از ازل غمی نبوده و تا ابد هم غمی نخواهد بود

چشمهایم را بسته بودم تا قلب خسته ام کمی آرام بگیرد

دستم را روی سر آوردم تا دستهایش را لمس کنم

اما.....

هیچ دستی نبود

هیچ نسیمی نمی وزید

هیچ کس نبود

و من باز در همان ابهام نومیدی ماندم

چشم باز کردم و دیدم همه چیز جز یک رویا هیچ چیز نیست

هیچ چیز

هیچ چیز....

پ . ن: خیلی وقته که دیگه سنگ صبور ندارم از وقتی که همه رفتن سر خونه زندگی اشون فراموشم کردن

پ . ن: دیدی بازم یادم رفت تولد یکی از تفنگدارا رو تبریک بگم تو راست می گفتی سابقه ام داره خراب میشه

پ . ن: دایی جونم نگران این دختر نا امیدنباش بالاخره همه چیز درست می شه یعنی سعی می کنم

خواب هميشه شيرين نيست

 


لینک به نوشته  |   
 
  ای خدااااااااااااااااااااااااااااااا     یکشنبه دوازدهم خرداد 1387-10:8-پرستو کریمی  

این روزا کارم شده فقط گریه کردن و زار زدن. همه اشبه خودم لعنت می فرستم و وجودم و نفرین می کنم. روزی هزار بار آرزوی مرگ می کنم اما انگار خدا هم سرش خیلی شلوغه . به خودش قسم دیگه نمی خوام باشم از همه چیز سیر شدم . از خودم از جوونیم از دنیا از ...............

به هر کسی محبت می کنی نا مهربونی می بینی با هر کسی خوبی اصلا حالیش نیست برادر و مادر و پدر و غریبه هم همه مثل هم هستند کی باور می کنه یه نفر توی دنیا انقدر تنها باشه که حتی کسی رونداشته باشه که باهاش فقط حرف بزنه

خدایا

این چه زندگیه این چه دنیاییه که برام درست کردی

خدایا

از دست تو وبنده هات که صدام و هیچ وقت نمی شنوید خسته شدم

پ. ن: کی گفته آینده مال ماست وقتی الانمون و ازمون گرفتن

پ. ن: دیگه مهم نیست اگه بخونی در موردم چی فکر کنی دیگه نمیتونم برای کسی سنگ صبور باشم

پ. ن: خدایا کی زمانش می رسه


لینک به نوشته  |   
 
  نفرت     پنجشنبه دوم خرداد 1387-10:7-پرستو کریمی  

آهای تو که این همه دوری از من

                     این روزا در حال عبوری از من

                                           فکرنکنم بشه با صد تا دریا

                                                          این همه نفرت و بشوری ازمن

نفرت

چه کلمه عجیبی! چه واژه پر از ابهامی ! یه موقع ها فکر می کردم مگه می شه آدم بتونه نسبت به یه آدم متنفر باشه؟ مگه میشه آدم یه زمانی از عشقش تنفر پیدا کنه و نفرینش کنه ؟

زمان گذشت و آدمهای بیشتری رو دیدم که ادعای عشق می کردن اما وقتی شروع کردن به هر دلیلی از عشقشون گذشتن دیدم اونا هم عاشق نیستن و این هم یک نوعی از هوسه . هوسی که شاید به اون معنا نباشه که شما فکر می کنید چرا که ما آدما گاهی نسبت به خوردن غذا هم هوس داریم حالا چه برسه به یه جنس مخالف که همیشه ما رو ازش منع کردن.

اصلا توجه کردید چرا ما انقدر تو خودمون تخم تنفر و راحت می کاریم ؟ چرا به این راحتی دل میدیم و موقع دل کندن جون می کنیم؟چون همیشه ازبچگی بهمون یاد دادن که تو با یه پسر فرق میکنی یا به تو یاد دادن اون دختره و با تو فرق میکنه وقتی بزرگ شدیم رفتیم دنبال این تفاوتها . تفاوتهایی که اونقدر نبود که بخواهیم به خاطرش بعضیامون از دنیا سیر بشن.

بعدکه دیدیم بهانه ای برای دلبستگی امون نداریم اومدیم اسم عشق و روشون گذاشتیم که آره مثلا من عاشق فلان دختر یا فلان پسرشدم و طبیعت بر حسب اینکه همیشه در جدال با آدمی هست اون چیزیکه ما اسمشو گذاشتیم عشق ازمون می گیره و بعد چون همه چیز بر وفق مراد نیست نفرت جاشو میگیره و بعد نفرینا شروع میشه ولی به این فکرنمی کنیم که عشق هیچ وقت وصال نداره و عاشق همیشه تنهاست.

توی یه کتابی خوندم ما آدما یادمون رفته که باید عشق و اهلی کنیم و همیشه میخوایم اونو همونطور وحشی و سرکش داشته باشیم.

پ . ن : این نوشته برای همه جووناست اما اونی که بده و ذاتش اذیت می کنه دیگه نسبتی با طبیعت نداره

پ . ن: دیشب خیلی دلم گرفته بود و خیلی با خدا حرف زدم اما فکر کنم قانون دوری مال خدا هم هست

پ . ن: نمیدونم قبول می کنه یا نه اما امیدوارم که...

 

 


لینک به نوشته  |