آهای تو که این همه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
فکرنکنم بشه با صد تا دریا
این همه نفرت و بشوری ازمن
نفرت
چه کلمه عجیبی! چه واژه پر از ابهامی ! یه موقع ها فکر می کردم مگه می شه آدم بتونه نسبت به یه آدم متنفر باشه؟ مگه میشه آدم یه زمانی از عشقش تنفر پیدا کنه و نفرینش کنه ؟
زمان گذشت و آدمهای بیشتری رو دیدم که ادعای عشق می کردن اما وقتی شروع کردن به هر دلیلی از عشقشون گذشتن دیدم اونا هم عاشق نیستن و این هم یک نوعی از هوسه . هوسی که شاید به اون معنا نباشه که شما فکر می کنید چرا که ما آدما گاهی نسبت به خوردن غذا هم هوس داریم حالا چه برسه به یه جنس مخالف که همیشه ما رو ازش منع کردن.
اصلا توجه کردید چرا ما انقدر تو خودمون تخم تنفر و راحت می کاریم ؟ چرا به این راحتی دل میدیم و موقع دل کندن جون می کنیم؟چون همیشه ازبچگی بهمون یاد دادن که تو با یه پسر فرق میکنی یا به تو یاد دادن اون دختره و با تو فرق میکنه وقتی بزرگ شدیم رفتیم دنبال این تفاوتها . تفاوتهایی که اونقدر نبود که بخواهیم به خاطرش بعضیامون از دنیا سیر بشن.
بعدکه دیدیم بهانه ای برای دلبستگی امون نداریم اومدیم اسم عشق و روشون گذاشتیم که آره مثلا من عاشق فلان دختر یا فلان پسرشدم و طبیعت بر حسب اینکه همیشه در جدال با آدمی هست اون چیزیکه ما اسمشو گذاشتیم عشق ازمون می گیره و بعد چون همه چیز بر وفق مراد نیست نفرت جاشو میگیره و بعد نفرینا شروع میشه ولی به این فکرنمی کنیم که عشق هیچ وقت وصال نداره و عاشق همیشه تنهاست.
توی یه کتابی خوندم ما آدما یادمون رفته که باید عشق و اهلی کنیم و همیشه میخوایم اونو همونطور وحشی و سرکش داشته باشیم.
پ . ن : این نوشته برای همه جووناست اما اونی که بده و ذاتش اذیت می کنه دیگه نسبتی با طبیعت نداره
پ . ن: دیشب خیلی دلم گرفته بود و خیلی با خدا حرف زدم اما فکر کنم قانون دوری مال خدا هم هست
پ . ن: نمیدونم قبول می کنه یا نه اما امیدوارم که...