تبليغاتX
فراقت دل تنگی
فراقت دل تنگی
خداوند هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر به خواست آن قوم میخواهم تغییر کنم
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  خدا بیامرزدت آقا جون     پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387-10:19-پرستو کریمی  

تموم شد مثل يه خواب ، مثل يه اومدن و رفتن ، مثل يه مهمونيه كوتاه آخرشب، مثل يه پرواز.

درست اون زماني كه هيچ وقت فكرشو نمي كرديم رفت ،

درست اون زماني كه همه از دست بيماريش خسته شده بودند رفت،

خيلي وقت بود ديگه نه زبونش حرف ميزد نه پاهاش راه مي رفت،

خيلي وقت بود كه رخت خوابش گوشه اتاقشون پهن بود و جمع نمي شد،

حالا ديگه نه رخت خوابش بود نه ديگه خودش،

رفتم كه بهش سر بزنم اما با جنازه اش روبرو شدم،

رفتم كه حالش و بپرسم اما حالي نداشت كه جوابم و بده،

آخرين پدر بزرگ منم رفت،

مثل خيلي ها كه ميرن مثل خيلي ها كه ديگه حرف نمي زنن،

وقتي توي گور تنگ وتاريك مي ذاشتنش باورم نمي شد كه داره خداحافظي مي كنه ،

وقتي هم كه سنگا رو روي مزارش گذاشتن و رفت ،

ديگه باور كردم يه نسل ديگه امون هم تموم شد ،

خدا بيامرزدت آقاجون

 پ . ن: مثل چشم بهم زدن بود

پ . ن : دیگه هیچ کس ازت ناراحت نمی شه


لینک به نوشته  |   
 
  ای آسمان     چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387-9:45-پرستو کریمی  
ای آسمان فرصت بده

بگذار با خدای تو حرف بزنم

ای باد عاشق پیشه ام فرصت بده

تا با نگار جان تو من هم عشق بازی کنم

تارک ز تودنیا شدم

خسته ز آدمها شدم

اشکم روان گشته به رخ

بیمار این و آن شدم

ای رب انس و جنیان

با من که بی پروا شدم

حرفی بزن چیزی بگو

محتاج حرف تو شدم

پ . ن: ببخشید نتونستم شاد بنویسم عزیزترینم

پ . ن: ای کاروان آهسته ران کارام جانم میرسد....

پ . ن: خدا هم باهام قهره

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  باور می کنی؟؟     پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387-21:26-پرستو کریمی  
باور می کنی که دیگر برای قلبم هم دلنگران نیستم

         باور می کنی که دیگر ستاره ها رانمی شمارم

                         باور می کنی ماه شبهایم را گم کرده ام

                              باور می کنی از خودم و این زندگی خسته ام

                                                        چشمهای از تابش آفتاب می سوزد

                                                               و لبهایم از بی ترنمی مردانگی ترک خورده

 

باور می کنی دلم می خواهد مانند اسمم باشم

                اسمی که به من نشانی از پرواز را بدهد

                         باور می کنی می خواهم پرواز کنم که نباشم

                                                                      تا تنهاییم را تحمل کنم

                                                                            من دختر آسمانم پس روی زمین چه می کنم

 

پ . ن : امروز روز خوبی بود در کنار عزیزان همیشه خوبه

پ . ن : دلم گرفته چرا کسی نمی فهمه.................

پ . ن : برام دعا کنید خیلی محتاجم

پ . ن : راستی یه سر به این آدرس بزنید به دردتون می خوره شاید شما هم کاسب شدید


لینک به نوشته  |   
 
  تولدم مبارک     یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387-10:41-پرستو کریمی  

مامان باور مي كني بيست و سه سال گذشته  ،  بابا باور مي كني بيست و سه سال گذشته ، دقيقا بيست و سه سال پيش بود كه خدا يه دختر كوچولو بهتون دادكه هميشه براتون يه دونه بود  ، يه دختر كوچولويي كه تمام نگرانيش اين بود فلان شكلاتي كه براش خريديد خوشمزه هست يا نه و يا آيا ميشه با اون اسباب بازيها  خاله بازي كرد يا نه  حالا از اون روزاي و پر از التهاب بيست و سه سال مي گذره و مثل يه خواب كوتاه تموم شد ، مثل يه قصه كه شبا كنار گوشم زمزمه          مي كردي تموم شد و دختر كوچولوي مظلومت بزرگ شد ، وقتي به كودكيم فكر مي كنم .برعكس بيشتر آدما اصلا دلم نمي خواد برگردم به اون زمانا و توي دنياي بي آري دست و پا بزنم .

امروز هشتم ارديبهشته  روزجووناي مهربون ، و روزمنه  ، روز تولدم ، روز پا گذاشتمنم به جمع آدماي ديجيتالي بين آدمايي  كه  فقط به صورت تكراري زندگي مي گذرونن ، امروز هشتم ارديبهشته و من سالها پيش چشمم و به اين دنيا باز كردم كه كاش .....

خدايا

   امشب قسمت مي دم به تمام شمعهايي كه روشني بخش زندگي آدماست به تمام روشنايي كه در روز مي درخشه  و شب رو براي ما روشن مي كنه فقط يه آرزوم و برآورده كن  يا كمك كن يا زمانش و برسون

 

پ . ن : مرسي ازت گلم كه اين طوري غاافلگيرم كردي

پ . ن : دايي جونم از اينكه نوشته هام و مي خوني ممنون از اين كه انقدر برات ارزش داشتم كه به كلبه ام سر بزني خوشحالم و دوستت دارم

پ . ن : كاش بهم زنگ بزنه  و يا يه اس . ام . اس كوچيك بده تا ....

 


لینک به نوشته  |