تبليغاتX
فراقت دل تنگی
فراقت دل تنگی
خداوند هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر به خواست آن قوم میخواهم تغییر کنم
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  عیدتون مبارک     چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386-20:54-پرستو کریمی  

دیشب باز خواب کودکی ام را دیدم که کنار دریا می دویدم و بادبادک قرمز رنگی را به هوا می فرستادم ، چه خواب شیرینی بود وقتی بدون هیچ نگرانی از آینده روی ماسه های نرم پاهای کوچکم را می کوبیدم و از ته دل  می خندیدم .

وقتی چشم باز کردم دیگر کودک نبودم ، چرا همان کودکی بودم که حالا بزرگ شده بود و دغدغه اش شده بود آینده نگاهی به ساعت کردم فقط ساعاتی بیش به اتمام سال نمانده و من باز یه سال دیگر ازکودکی ام داشتم فاصله می گرفتم .

وقتی چهارشنبه سوری بین جوونایی بودم که هم سن وسال خودم بودند و با رقص و پای کوبی شبی را می گذراندند باور کردم من هم جوانم و شاید امسال بشود جوانی کرد و شاد بود .

پ.ن: سال خوبی رو پشت سر  گذاشتم با تمام خاطرات تلخ و شیرین ولی تموم شد مثل همیشه.

پ.ن: یه سال دیگه گذشت باز یه سال دیگه باید منتظر باشم ببینم میای.

پ.ن: امیدوارم سال خوبی رو بگذرونیم همه امون.

پ.ن: برو بچه های  گل و دوست داشتنی که اسمتون و نمی نویسم که نکنه جا بندازم و ازم رنجیده بشید....

عیدتون مبارک

 


لینک به نوشته  |   
 
  تولدت مبارک     یکشنبه نوزدهم اسفند 1386-14:43-پرستو کریمی  

تولد قشنگترين چيزيه كه آدمي رو به وجود خداوند مي بره ،

به آدم ياد مي ده وقتي بزرگ شدي هميشه انقدر نبوده اي ،

تولد قشنگترين حس وجوديه يه موجود كه قراره بهت ياد بده من از وجود يك انسان مثل تو وارد اين دنيا شدم ،

كي باور ميكنه تولد اولين حس پاك يه فرشته است كه تو وجود انسان متولد شده پيدا مي كنه،

هر وقت كودكي بدنيا مياد اولين حسي كه بهم دست مي ده گريه است،

هميشه مي گم دنيا ارزش به دنيا اومدن يه موجود ديگه رو داره ؟

يا اينكه  ما  داريم سعي مي كنيم به اون ارزش بديم؟

اما بعد از يه مدت ميگم اگه اين ارزشا نبود وجودمون ارزشي نداشت.....

 

اينا رو گفتم تا تولد يه عزيزو كه فراموش كرده بودمو تبريك بگم آخه از وقتي كار و دانشگاهم قاطي شد ديگه يادم رفته چقدر وجودمون بهم وابسته بوده

بيتاي گلم به خاطر تمام بي توجهيام معذرت فقط

تولد عزيزت مبارك گلكم

 

 


لینک به نوشته  |   
 
  سنتوری     جمعه دهم اسفند 1386-22:35-پرستو کریمی  

نمی دونم چند نفر از شما سنتوری رو دیدید، یا اینکه با بردن اسمش شما رو کنجکاو کرده که ببینید ، سنتوری اولین فیلمی بود که حداقل می تونم به جرات بگم بی پروا حرف زد و یه سری از واقعیتها رو به زبون آورد ، اونایی که اهل فیلم اجتماعی نیستند از این فیلم خوششون نیومد ، اما کلا این فیلم یکی از فیلمایی بود که خدا رو شکر اکران نشد تا حد اقل بتونیم بدون سانسور ببینیم . یادم میاد تابستون پارسال توی برنامه عبور شیشه ای وقتی رادان با اون  چهره متکبرش اومد پای تلویزیون و با توپی پر از این فیلم دفاع می کرد ، بعدشم اختتامیه جشنواره و اون شیرین کاریه جالب ، خیلی مشتاق شدم که بدونم این فیلم در مورد چیه که رادان این همه در مورد ش جنجال به پا کرد که (این جایزه فقط نباید مختص من باشه و این فیلم واقعیتیه که ما داریم مخفیش میکنیم .)

علی سنتوری شخصیتی بود که تو این فیلم ابتدا بیننده رو بر این باور می رسونه که شاید داستانی از زندگی محسن چاوشی باشه و شاید هم اگر کمی دقت کنیم حرفهای دل این خواننده جوان را از زبان علی می شنویم . اما واقعیت فقط برای یه هنرمند محدود نیست جوونای امروز واقعا به جای غیرت تو رگاشون گردو نکوتینه و شاید از هر صد نفرشون به جرات پنجاه نفرشون دچار این واقعیت تلخ شده باشن.

وقتی پدر علی بهش میگه می خوام ترکت بدم و علی با اون گریه سوزناک پاسخ میده (مگه کسی از من پرسید می خوام ترک کنم که تو می خوای ترکم بدی می خوام انقدر بکشم تا بترکم . )

امثال علی زیاده چه مردش چه زنش و شاید علی هایی که به خاطر بی غیرتیشون زنشون ، زندگی اشون و کلا همه چیزشون و از دست دادن فراوون تو همین بغل گوشمون دارن زندگی می کنن حالا برو بشین بپرس چرا ، هیچ کدومشون نمی دونن چرا به این جا رسیدن . دیروز یه آهنگ رپ شنیدم که می گفت : از ساعت دو نصف شب به  بعد اگه از خونه ات بیای بیرون نفس که بکشی آسفالت بوی خون میده ، نگاه کنی می فهمی یه جوون داره جون می ده ،

جوونا شما بگید اینجا کجاست ما داریم زندگی می کنیم

هر چی بیشتر فکر می کنم کمتر به این واقعیت می رسم  که داریم زندگی می کنیم یاداریم تحمل زنده بودن و تمرین می کنیم کاش به واقعیت سنتوری و امثال سنتوری ها یه کم فکر کنیم اما.....


لینک به نوشته  |