لبهای خسته اش مثل همیشه ذکر می گفت تو این روزای عجیب و پر از درد چشماش هم اشک آلود بود یه کم به روضه ای که داشت گوش میکرد گوش کردم منم گریه کردم مثل اون دلم مثل دلش پر از درد شد روضه عباس(ع)
بدجوری تو وجودم رخنه کرد آخ که دلم ضعف میرفت برای یه دل سیر گریه بدون مزاحم محرم و عاشورا بهانه خوبی بود اما گوش دادن به یه روضه اونم از عباس و حسین و اکبر و زینب باعث شد غمم یادم بره ......
دوباره به لبهای ذاکرش نگاه کردم داشت با معشوقش حرف میزد با رباب داشت همدردی میکرد و زار میزد.
منم زار زدم منم فریاد زدم و آقا رو صدا کردم اما نمی دونم صدای پر از در منو شنیده یا اونم سرش گرمه بقیه بنده های خداست.
خدایا کمکم کن و بهم قدرت بده می خوام تحمل تمام خستگی ها رو بکنم
......... یعنی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پ. ن : امروز خیلی تو فکر تو بودم یادم اومد این روزا برات خیلی سخته و تو رو یاد عزیزت می اندازه .....
پ. ن : خدایا تورو به دل غمگین زینب بده به حاجت تمام حاجتمندا رو
