تبليغاتX
فراقت دل تنگی
فراقت دل تنگی
خداوند هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر به خواست آن قوم میخواهم تغییر کنم
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
       سه شنبه بیست و دوم آبان 1386-18:9-پرستو کریمی  

صدای پای خاطرات کودکی باز به گوشم میرسد و نوایی پر شور می   آفریند انگار باید برای بودن دوباره و غلط زدن در میان بودن و نبودن بزرگی و کوچکی قرعه ای بزنم تا شاید بر خلاف همیشه اینبار به نام کودکی در بیاید و برای همیشه در آن دنیای پاک و بی آلایش بمانم و هیچ و قت بزرگ نشوم . خاطرات زیبایی را از آن زمانها به یاد ندارم که بگویم کاش شش ساله بودم یا شایدم کوچکتر . از زمانی که یادم می آید باید بزرگ می بودم باید خانم و سر بزیر و ومودب می بودم و حالا از آن همه زمان فقط همین به یادم مانده.

کاش بخوابم و هیچ وقت از خواب شیرین  بیدار نشوم هرچند انقدر بد شانسم که در تمام مدت خواب کابوس بیداری رهایم نمیکند. کابوس اینکه یکی دروغ میگوید  یکی فقط ادعا میکند و عمل نمی کند یا یکی به هیچ چیز جز خود اهمیت نمیدهد , و این بدترین کابوس است. کابوسی که در بیداری همیشه دور برخود می بینم کاش جاده خستگی به آخر میرسید اما این جاده ادامه دارد و من هنوز در ابتدای راه درجا میزنم.


لینک به نوشته  |   
 
  ببخشید!!!!!!     یکشنبه بیستم آبان 1386-23:47-پرستو کریمی  
سلام

شرمنده ام به اندازه موهای سرم اما خب چه کنم کامپیترم خراب بود دیگه امیدوارم ببخشید دیر کردم

دوست داشتم با یه مطلب جدید بیام اما هیچ چیز ندارم جز یه شعر

آن روز که دلت پیش دلم بود گرو

                   دستان مرا سخت فشردی که نرو

                                         امروز که دلت به دیگری شدمایل

                                                       کفش کج من راست نمودی که برو  

    


لینک به نوشته  |