کاش هیچ وقت شب به پایان نمیرسید
تا چشمانم برای همیشه
در تیله سیاه چشمانش ثابت میماند
کاش کوهای بلند راه هرگز تمام نمیشد
تا در کنارش ساده و ساکت می ماندم و
شب بی ستاره را به روز میکشاندم
همیشه لحظه های خوشبخت
برای انسانها ناز میکنند انگار حسودند
و نمخواهند خوشبختی بشریت را ببینند
حتی اگر یک لحظه برای خوشبختی وجود داشته باشد
آنرا با کمال وقاحت میدزدند تا از خاطر ببری
که دیشب خوشبخت ترین موجود بودی
من باز هم سکوت میکنم که خود
بلندترین فریادهای بشریت است
اما کاش کسی بود که انتقام تنهایی را از دنیا بگیرد
