تبليغاتX
فراقت دل تنگی
فراقت دل تنگی
خداوند هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر به خواست آن قوم میخواهم تغییر کنم
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  من می خوام     پنجشنبه چهاردهم آبان 1388-16:48-پرستو کریمی  

باور می کنی که من می خوام با ور می کنی دلم می خواد دنیا رو تغییر بدم باور می کنی که می خوام همه چی رو تغییر بدم باور می کنی دلم می خواد تمام هدفام و تیک بزنم اما....

گاهی فکر می کنم چرا خداوند انقدر صبرش زیاده آخه هر چی صبر می کنم و قدم در راهش بر می دارم بازم بهم می گه صبر کن

به خدا من یه بنده معمولی ام به خدا من عمر نوح ندارم من صبر عیوب هم ندارم اما آدمم یه بنده کوچیک یه آدم که دوست داره تاثیر گذار باشه یه آدم که دوست داره باشه و به هدفاش برسه شما بگید چه جوری می شه که بشه همه آسون و راحت انجام بگیره مثل من مثل تو مثل بودنمون شما به من بگید.....

پ.ن: یه بار خواستم و شد دوباره خواستم و نشد این چه حکمتیه شما می دونید


لینک به نوشته  |   
 
  صدای خوشبختی     پنجشنبه نهم مهر 1388-1:30-پرستو کریمی  
گوش کن صدای خوشبختی داره نزدیکتر می شه

دارم بازی رو می برم

دارم کم کم به نتیجه های خوبی می رسم

می دونی چرا؟؟؟

بهت میگم....

           فقط برای اینکه ایستادم

     فقط برای اینکه با بادهای تند از جام تکون نخوردم

                             خنده داره که بگم اصلاْ ....

           ولی اگه گاهی دیوونه میشدم و خدا رو یادم می رفت

بادها تندتر و تندتر می شد

   یکی از راهنماها بهم یه دفعه یه حرف قشنگ زد

                               وگفت:....

           ای کم ایمانان چرا هراسانید

                         امروز داره اتفاقای خوبی می افته

پ.ن: برای یکی یه نذر عجیب غریبی کردم اگه درست بشه اتفاقای خوبی براش بعد از مدتها می افته براش دعا کنید

پ.ن: برای منم دعا کنید می خوام نذارم هیچی بره رو مخم سخته ولی می تونم

پ.ن: خداوندا تورا به واژه صداقت قسم اشرف مخلوقاتت را برای رسیدن به اهدافشان یاری کن   آمین

                                                             


لینک به نوشته  |   
 
  ماه قداست     دوشنبه شانزدهم شهریور 1388-23:37-پرستو کریمی  

رمضان محرم صفر

همیشه این سه ماه قداست خاصی برام داشته البته فکر کنم فقط برای من اینطوری نباشه اسمش پر از قداست چه برسه به ماهیت قشنگش.

فکر می کردم امسال ماه سختی داشته بشیم اما نبود خوب بود اصلا یکی نیست بگه مگه خدا هم سخت می شه

دعای سحر و دوست دارم برای عشقی که از خدا طلب می کنه دعای دم افطار و دوست دارم به خاطر ستایشی که از خدا می کنه و خدای بزرگم دوست دارم برای اینکه تو این ماه بیشتر نگاهم می کنه

شبای احیا و شب زنده داری نزدیکه شبایی که برای همه امون خاطره است شبایی که ازش خاطرات خوب و بد زیادی داریم و شبایی که دوسش داریم

احیا رو برای جوشنش دوست دارم اما می خوام امثال متفاوت باشه می خوام یه جوری ۱۰۰ آیه جوشن و بخونم که یا حاجت بده یا حاجت بده خیلی وقته دارم صداش می کنم حالا دیگه جواب می خوام

پ.ن: یه هدیه تو این ماه خدا بهم داده برام دعا کنید اگه واقعا هدیه است بتونم درست ازش نگه داری کنم اگه هم آزمایشه سربلند بشم

پ.ن: تو این ماه همه ذهنها مثبته همه خداییه پس بیایم اگه رمضان هم قبول نداریم حداقل با آدمها مثبت هم سو بشیم

یا علی


لینک به نوشته  |   
 
  امید     سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388-21:50-پرستو کریمی  

چشمهام خیلی خسته است همه اش احساس می کنم توش پره خوابه. یادش بخیر بچه که بودم مامانم می گفت چشمات ببند که خواب نره تو چشمات اما حالا انگار خواب تو چشمام خوابیده لبام می خنده اما انگار نمیشه که یه حس خوب منتقل کنم انگار انرژی های خوب فقط از راه چشم وارد وجود ما آدمها می شه

حالم خوبه مثل همیشه امیدم بسیاره اما دیگه انتظار داره یه کم رو مخم راه می ره دنیا شده انتظار و انتظار و انتظار

از یه طرفم وقتی حالم یه کم فس می شه به خودم میگم

دختر جون پنیر مجانی تو تله موشه

تا حالا به این جمله فکر کرده بودی؟؟؟؟

              این روزا بیشتر از همیشه بهش فکر می کنم و همین باعث می شه آروم و آرومتر بشم

پ.ن: دوست دارم یه حرفی رو بهش بزنم اما خیلی سرسخته و زبونشم خیلی تلخه یعنی میشه که بگه؟؟

پ.ن: خداجون باز یه ماه رمضون دیگه داره میاد می خوام امسال آخریش باشه که منتظرم می خوام انتظار تموم بشه

جاده همیشه ادامه داره


لینک به نوشته  |   
 
       جمعه نهم مرداد 1388-22:25-پرستو کریمی  

به من نگاه کن ....

هراس مکن از اینکه چشمهایم اشک بار است

آخر در حال دعا به درگاه الهی است

به لبهایم نگاه کن....

نه این رژ لب نیست که لبهایم را سرخ کرده

چون این لبها دائما در حال گزیده شدن با دندانهایم است

به دستهایم در دستانت بگیر و لمس کن....

نه نترس تب ندارم این حرارت از تب نیست

این داغی زندگی است که در تمام وجودم جریان یافته

شبهایم به صدا کردن عزیزی می گذرد

و روزهایم در جستجوی معنای نشانه هایش می گردم

عجیب نیست اگر تیله براق چشمانم به دنبال او

مدام می گردد

آخر می گویند همه جا هست و تو از آن بی خبری

پس من هم به دنبالش می گردم و می دوم

و یقین دارم در بلندترین و ناهموار ترین قله زندگی ام

پیدایش می کنم

از راه می توان فهمید زمان وصال نزدیک است

پ.ن: دنیا هر چه بر من سخت تر گیرد کمربند همت را محکم تر می بندم این را قسم می خورم

پ.ن: فقط دنبال راهی برای رها شدن از تنهایی هام هستم پیداش می کنم


لینک به نوشته  |