|
لاله بی سامان شود گر تو نیایی پیش من دل هراسان می شود گر تو نباشی پیش من خاطرت هست در شب تاریک هجران گفت دلت خاطرت یاد من است قلبت بود در پیش من من تو را هرگز فراموش نکنم ای جان من تو خود جان منی قلبت بود در پیش من باورت هست که دیگر اشک نمی ریزم بپات چون که باور کرده ام سایه ات بمانده پیش من پ.ن: یه شعر قدیمی بود بدون هیچ سوژه واقعی پ.ن: خیلی وقته که احساس خستگی نمی کنم فکر کنم ترک کردم + نوشته شده شنبه بیست و نهم تیر 1387 9:39 به دست نوشته پرستو کریمی |
خداوندا من در کلبه فقیرانه خویش چیزی دارمکه تو درعرش کبریایی خود نداری من تو را دارم و تو چون نیز خود را نداری خداوندا!!!! متشکرم که گاهی به حرفم گوش میدی متشکرم که نشونه های قشنگت و بهم نشون میدی متشکرم که تلاش می کنی توی راههای سخت منو روی دوشت بگیری متشکرم که دنیا رو بهم رنگارنگ نشون می دی خدایا !!!!! من می دونم که خدای بزرگی دارم که بزرگی رو برای بنده هاش می خواد من می دونم که خدای ثروتمندی دارم که منوبه ثروت و قدرت می رسونه من می دونم دنیا انقدربرگه که اگه من یه نقطه باشم توی کلش هیچ نقطه ای جای منو پر نمی کنه من می دونم که تو از رگ گردن به من نزدیکتری اما ببخشید اگه گاهی سرمو انقدر بالا می گیرم که نمی بینمت من می دونم که تو دوسم داری اما خدایا…. نمی دونم چرا حکمتت و همیشه درک نمی کنم نمی دونم چرا من با بقیه بنده هات فرق می کنم نمی دونم چرا گاهی همه چیز اونطورکه می خوام نیست نمی دونم چرا نمی تونم انقدر قدرتمند باشم که همه در آسایش باشن پ.ن : کمک می خوام پ.ن : صداش می کنم شاید جوابم و بده پ.ن : دارم دید های غیر مثبت و کم می کنم + نوشته شده چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 10:11 به دست نوشته پرستو کریمی |
اینم یکی از اون مطالبی که دوسش داشتم پسرک دعوتم کرد منم شما رو دعوت می کنم به این بازی. یکی از مطالبی که قبلا تو وبلاگتون گذاشتید دوباره تکرارش کنید اونی که از همه بیشتر دوست دارید و بذارید هومن - آقا پسره- مهشید قاب خالی شیشه ای در نبودت غبار گرفته شعر نمیگویم که باز در پرتو نوشته ات مسخره ام کنی دیده شاید دروغ بنگرد اما.... یادم نمیرود آن روز که قلمم را به شوخی شکستی دیگر از تو نامی بر نوشته ام نخواهی دید تنها برای دلم ساز میزنم حالا تو بسوز + نوشته شده یکشنبه نهم تیر 1387 21:5 به دست نوشته پرستو کریمی |
می خوام همونی باشم که همیشه بایدباشم
می خوام تلاش کنم که از دست هیولای نا خوب زندگی رها شم و به سمت خوبی برم می خوام مثبت باشم وافکاری روکه مثبت نیستند رو دور کنم می خوام مسائلی رو که کوچیک نیستند و انقدرکوچیک کنم که زیر پاهام له بشه می خوام به آسمون برسم می خوام باور کنم که خدا هنوز دوسم دارهو مطمئنم داره می خوام روحیه ام رو که خیلی شاد نیست شاد کنم می خوام راحت بشم و راحت نفس بکشم می خوام برای خواستنم تلاش کنم می خوام که تو بهم کمک کنی و اینو مطمئنم که توانقدر بزرگی که منی که خوب نبودم و قبولم می کنی پ.ن: امیدوارم تاآخر کمکم کنه تا به خودم برسم پ.ن: یه مشکل پیدا کردم که مطمئنم حل می شه اما شما هم دعا کنید برام + نوشته شده چهارشنبه پنجم تیر 1387 16:18 به دست نوشته پرستو کریمی |
خاطره هایی گم در همهمه گیج زمان لباسهایی پر از نقش و نگار تب دار بودن خوابی آسوده و آرام و دریایی شبیه خلیج فارس صدای آرام یک مرغ مینای گمگشته از لانه هوایی آلوده از همه نا مردمی و آسمانی مملو از صفا و صمیمیت امروزی که به دیروز می پیوندد و فردایی که برای آمدنش بیتابیم تا آنرا به دست جلاد زمان دهیم دیداری پر التهاب و دلی آسوده از حسرت نبودن و تکرار آرام یک بودن ابدی همه رادوست دارم بود و نبودش را دوست دارم اما کاش میان بودو نبود کسی هم بودکه..... پ.ن: یه کم متنش عجیب شد اینم یه جور حسه دیگه پ.ن: دارم سعی می کنم روحیم و عوض کنم اما اگه نیروهای منفی بذارن
+ نوشته شده سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 15:30 به دست نوشته پرستو کریمی |
|
| ||||||
|
فالنامه
|
|
|